غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

109

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

دهد و اين سخن بكرات از پدرم صادر شده شبى در وقت نماز خفتن آواز صيحه و استغاثهء او به گوش من و جمعى كه با من بودند رسيد بر سبيل تعجيل خود را بوى رسانيدم چون ما را ديد گفت ( الحقوا لصاحبكم فالساعه خرج من عندى ) و ما از پيش او بيرون آمده هيچكس را نديديم و مراجعت كرده كيفيت حال پرسيديم گفت درآمد بر من شخصى و گفت يا عطوة پرسيدم كه تو كيستى گفت منم صاحب بينى تو آمده‌ام كه ترا از آن مرضى كه دارى شفا دهم پس دست دراز كرده عضو مجروح مرا بيفشرد و برفت و من دست به آن موضع رسانيده از مرض اثر نديدم سيد باقى گويد كه بعد از آن پدرم مدتى در ضمان صحت بود و اين حكايت سمت اشتهار پذيرفت حكايت از محمد بن ابراهيم بن مهريار منقولست كه گفت بعد از فوت ابى محمد الحسن رضى اللّه عنه پدر من اظهار سفارت صاحب الزمان نموده من در آن باب دغدغه داشتم تا آنكه مالى كه نزد او مجتمع گشته بود در كشتى نهاده متوجه بغداد شد و من نيز بمشايعة او بسفينه درآمدم در آن اثنا به مرض سخت مبتلا گشت و گفت مرا بازگردان كه اين مرض موتست و فرمود كه بپرهيز ازين مال و شرط وصيت بتقديم رسانيد كه آن را به امام زمان رسان و بعد از سه روز وفات يافت پس من با خود گفتم كه پدر من همچنان كسى نبود كه به چيزى غير صحيح وصيت كند مناسب آنست كه آن اموال را بعراق برم و خانه‌اى بر كنار شط بكرايه گرفته بنشينم و هيچكس را بر ما فى الضمير خود مطلع نگردانم پس اگر چيزى بر من ظاهر شود چنانچه پدرم گفت اين اشيا را تسليم نمايم و الا در مصالح خويش مصروف دارم و برين عزيمت بدار السلام رفته بعد از چند روز قاصدى رقعه‌اى به من رسانيد و مضمون آن نوشته مشعر بود به كميت و كيفيت آن اموال و وصيتى كه پدر من كرده بود و آنچه من باخود خيال بسته بودم لاجرم همه را تسليم نمودم و قاصد نوبت ديگر بازآمده پيغام رسانيد كه ما ترا قايم‌مقام پدرت گردانيديم و من فرحناك شده مراسم حمد الهى بجا آوردم حكايت از محمد بن شاذان النيشابورى مرويست كه گفت چهار صد و هشتاد درم نزديك من جمع شده بود كه به صاحب الزمان مىبايست فرستاد و من دوست نداشتم كه آن دراهم را قبل از آنكه بپانصد رسد ارسال دارم پس بيست درم از خاصهء خود به آن منضم ساخته مصحوب اسدى كه در آن وقت سفير آنحضرت بود ارسالداشتم و ننوشتم كه از آن جمله بيست درم از من ضم كرده‌ام و جواب برينموجب ورود يافت كه وصلت خمس مايهء درهم لك فيها عشرون درهما و امثال اين حكايات از آن برگزيدهء حضرت واهب عطايات بسيار منقولست و خامهء مشكين عمامه از اطناب انديشيده بر تعداد اسامى جمعى كه بزعم طايفه‌اى از مورخين آن امام كرامت‌قرين را ديده‌اند يا سفارت نموده توقيعاتش را باهل سؤال رسانيده‌اند اختصار مينمايد صاحب كشف الغمه از ارشاد شيخ مفيد نقل نموده است كه از محمد بن اسمعيل بن جعفر الصادق رضى اللّه عنهم كه در زمان خود در عراق اسن اولاد رسول بود صلى اللّه عليه و سلم مرويست كه گفت رايت ابن حسن بن على بن محمد بين المسجدين و هو غلام و از فتح نامى كه در سلك مماليك